گنجور

شمارهٔ ۱۱۶۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آنکه از جان دوست تر می دارمش

گر مرا بگذاشت من نگذارمش

دل بدو دارم ز من رنجید و رفت

می دهم جان تا مگر باز آرمش

آنکه در خون دل من خسته است

من دو چشم خویش می پندارمش

قالب بی روح دارم، می برم

تا به خاک کوی او بسپارمش

می دهم جان روز و شب در کوی دوست

گوهری زین بیش اگر در کارمش

روی در پای تو می مالم، مرنج

گر به روی سخت خود می آرمش

گر چه رویش داد بر بادم چو زلف

همچنان جانب نگه می دارمش

گر چه هست او یار من، من یار او

من کجا یارم که گویم یارمش!

هیچ رحمی نیست بر بیمار خویش

آن طبیبی را که من بیمارمش

با دل خود گفتم او را، چیستی؟

گفت خسرو، او گل و من خارمش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن