گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده ست در پرده

همه سرخی رو بدهد گواهی، گر نهان دارد

کنون دل بستگی غنچه با گل، کی نهان ماند؟

که هرچ اندر دل غنچه ست سوسن بر زبان دارد

ازان هر لحظه بینی تازه تر داغ دل لاله

که بلبل روز تا شب ناله های عاشقان دارد

رها کن تا ترا بینم، گرم جان می رود، گو رو

که مشغول جمالت کی سر تشویش جان دارد؟

زمان مستی ست، اکنون توبه از توبه بکن خسرو

به کار امروز ساقی و می چون ارغوان دارد