لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود

که آرزوی عزیزان به رنگ و بو نرود

کسی که یاد لبت هر دمش گلوگیر است

نه می که چشمه حیوانش در گلو نرود

خطی کشیده به افسون به گرد روی تو حسن

که هر دلی که درو شد به هیچ سو نرود

به زیر پای توام آرزوست خاک شدن

اگر چه خاک شوم، نیزم آرزو نرود

لطافتی نه چنین دارد آب دیده من

وگرنه سرو من اندر کنار جو نرود

ز سینه جان به همه حال چون بخواهد رفت

دریغ باشد، اگر زیر پای او نرود

ازان پری نبرم جان خسروا، ز لبم

دعای دولت شاه فرشته خو نرود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

به تیغ از سر بی مغز آرزو نرود

که بوی باده به یک شستن از کدو نرود

به پیر میکده هر کس ارادتی دارد

به آستان خرابات بی وضو نرود

ز پنبه سر مینا به حلقم آب چکان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه