گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

نام سرچشمهٔ حیوان چه بری با دهنش

سخن قند مگو با لب شکر شکنش

گر زند با دهنش بسته ز بی‌مغزی لاف

هر که بیند شکند بالب و دندان دهنش

ای صبا گوی زمن غنچهٔ تر دامن را

چیست آن غنچه که پنهان شده در پیرهنش

دوش جستم ز دهانش خبر آب حیات

گفت باید طلبید ازلب شیرین منش

گر شور در غم تو چهرهٔ عاشق گاهی

باز گلگون کند از خون دل خویشتنش

زلف کج طبع تو هندوی بلا انگیز است

چشم سر مست تو ترکیست که یغماست فنش

روز و شب وصف رخ خوب تو گوید خسرو

تا چه طوطی است که ازآینه باشد سخنش!

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گودرزی-رضا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۲۷ نوشته:

مصرع نخست در بیت دوم بایستی به این ترتیب اصلاح شود: گر زند با دهنش پسته ز بی‌مغزی لاف.
(اگر پسته از بی خردی با دهان معشوق لاف برابری بزند...)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.