گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

جان برلب است عاشق بخت آزمای را

دستوریی خنده لب جان‌فزای را

مطرب بزن رهی و مبین زهد من از انک

بر سبحهٔ نست شرف چنگ و نای را

نازک مگوی ساعد خوبان که خرد کرد

چندین هزار بازروی زور آزمای را

ای دوست عشق چون همه چشم است گوش نیست

چه جای پند خسرو شوریده رای را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.