گنجور

 
کمال خجندی
 

بجز معنی حسام ملت و دین

ای مفاخر به گوهر تو عقول

حل هر مشکلی که در سخن است

کرده بر خاطر تو جمله حلول

از محبان خود بتقصیری

خاطر نازکت مباد ملول

در عیادت اگر تساهل رفت

تو کریمی و عذر من مقبول

زان نشد فرصتم بپرسش تو

که به مرثیه بوده ام مشغول