گنجور

شمارهٔ ۹۸۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بر سر راه طلب بافت گدانی گهری

یعنی از اهل دلی بیسرو پائی نظری

دی رسید از حرم وصل خطابیم بگوش

حلقه ای گر بزنی بر تو گشایند دری

دل که بر وی گذری می کند اندیشه غیر

نه دل است آه به حقیقت که بود رهگذری

دیده و دل دو حریمند که در هر دو حریم

جز خیال رخ او بار نیابد دگری

بی عنایت بسوی دوست قدم تا ننهی

که بجانی نرسی جز به چنین راهبری

یارب آن جان که جهان گمشده اوست کجاست

که ازو نی خبری بافت کسی نی اثری

با خبر نیست ازو میچکس الآ چو کمال

بیخودی دل شده ای از دو جهان بیخبری



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید