گنجور

شمارهٔ ۹۶۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آشوب جانی شوخ جهانی

بی اعتقادی نامهربانی

از پیش خویشم تا چند رانی

زهر فراقم تا کی چشانی

من مهر ورزم آری من اینم

نو کینه ورزی آری تو آنی

گاهم نوازی گاهم گدازی

گاهی چنینی گاهی چنانی

بی جرم کشتن مردم یکی را

توان ولیکن تو میتوانی

زینسان که داری از خویش دورم

گر میرم از غم حالمه ندانی

گفتم نثارت سازم ه در اشک

گفتا چه گویم در مچکانی

با تو چه ماند خضر و مسیحا

عمری تو هرگز با کس نمانی

گر از کمال ای مونسه ملولی

رفتم ز پیشت بردم گرانی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید