گنجور

شمارهٔ ۹۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است

خون از دل کباب چکیدن گرفته است

هر کس کشید بر در دلبر متاع خویش

دل نیزه آه و ناله کشیدن گرفته است

دانم شنیده ای که گذشته است از آسمان

آهم که گوش ماه شنیدن گرفته است

ما در تو چون رسیم چو رفتی به صد شتاب

کی عمر رفته کس به دویدن گرفته است

گونی خط و رخ تو ز باران اشک ما

گلها شکفته سبزه دمیدن گرفته است

صد چا سر بریده فتادست بر زمین

مشاطه زلف تو چو بریدن گرفته است

زلف خمیده چند نهی در نظر کمال

دیوار عمر بین که خمیدن گرفته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام