گنجور

شمارهٔ ۹۵۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

تا برخسار مه از غالیه چوگان زده ای

رقم غالیه سان بر مه تابان زده ای

بلبل مست نمی آید از این حال به هوش

چو سرا پرده مشکین به گلستان زده ای

سنبل تازه بر آن عارض گلرنگ ترا

خط سبزیست که بر دفتر خوبان زده ای

با چنین قامت زیبا که تو داری صنما

و بر راستی سرو خرامان زده ای

تا چرا سر دل خویش ندارد به زبان

آتش اندر دهن شمع شبستان زده ای

زان لبان شکر افشان همه شب تا به سحر

بوسه بر جام می باده پرستان زده ای

از چه باب است کمال اینکه ز نادانی خویش

حلقه بی ادبی بر در جانان زده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور