گنجور

 
کمال خجندی

چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای

بقامت این علم فتنه بر فراخته ای

بمهر تو ز زدم صافتر من بیدل

چو قلب نیست مرا از چه رو گداخته ای

حسود را رگ جان همچو چنگ در نزع است

از آن نفس که چو نی خوشترم نواخته ای

تو مرغ آن حرمی دانم ای رقیب و مرا

فغان زنست که بیهوده گو چر فاخته ای

بگفتی از همه خوبان مراست روی نکو

بدت میاد که خود را تکو شناخته ای

به آن دو طرف کج باز عشق چون بازیم

چنین که بازوی ما را به بند ساخته ای

کمال فارد لعبه نظر نوئی کامروز

بدان دهان و میان غایبانه باخته ای

 
 
نسکبان اندروید
نورس دماوندی

چنین که شمع صفت خویش را گداخته ای

مگر به بوالهوس ای خام دست ساخته ای

عجب طراوت رنگی گلی عذار تو داشت

که رنگ کرده تو را رنگ حسن باخته ای

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نورس دماوندی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه