گنجور

شمارهٔ ۹۳۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره

عمریست که دارم هوس عمر دوباره

نر گفتی دل رشت به دوا چاره بسازم

صد پاره شده است این دل بیچاره

ما غرقة بحر غم و آن خال بناگوش

چه چاره بنشسته چو نظارگیان خوش بکناره

از شوق رخ و غمزه شوخت گل و نرگس

این دیدهٔ تر دارد و آن جامه پاره

هر جا روی ای باد به خاک سر آن کوی

همراه تو باد این دل آواره هماره

جز اشک نشان جان نرود در سر آن زلف

شب راه بریدن نتوان جز بستاره

بر دوخت نظر بی تو کمال از همه خوبان

تا دیده نباشد نتوان کرد نظاره



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید