گنجور

شمارهٔ ۹۳۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه

آن نبودست که گویند بقله الحرمه

دارم از مهر تو گه روشن و گه تیره دو چشم

تا سر زلف سیه داری و رخسار چو مه

چون روی تشنه دلا جانب سیمین ذقنان

پای بیرون منه از ره که بیفتی در چه

باش تا نغمه نی گوش کنیم ای صوفی

چند بانگ نو و فریاد تو الله الله

لاف زد گل بتن نازک تو زیر قبا

خواست عذر گنهش لاله و برداشت کله

ای خوش آن دم که ببوسیدن رخسار و لبت

شمع بنشانم و پیش تو نشیئم آنگه

گفته های تو که با آن زده سکه کمال

هفت هفت است ولی چون زر خاص ده ده



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید