گنجور

شمارهٔ ۹۳۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده

رفتن به باغ بهر تماشا چه فایده

چون تشنه را ز حسرت او جان بلب رسید

کردن لب فرات تمنا چه فایده

وزرحمتی که می رسد از رخ به خاک پاش

آن شوخ را ز درد سرما چه فایده

زحمت مبین و رنج مبر ای طبیب من

این درد عاشقیست مداوا چه فایده

گفتم رسم به وعده بوسی که کرده

نخست گفت تقاضا چه فایده

زاهد بهمنشینی رندان کسی نشد

کره نهم را ز صحبت دانا چه فایده

شوخان شنگ را مرو از پی اگر روی

دل می برند و عقل بیغما چه فایده

صد جور اگر بری و جفاها کشی کمال

چون بار بیوفاست ازینها چه فایده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر