گنجور

شمارهٔ ۸۷۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین

که لبش بریخت خونم به بهانه های رنگین

شب هجر دلفروزان چو سحر ندارد امشب

تو هم ای چراغ مجلس به امید صبح منشین

سر ما دگر نخواهد بوجود آستانت

که بخواب هم ببیند همه عمر نقش بالین

بسمنبران بستان ببر ای صبا پیامی

که به بلبل خوش الحان مکنید ناز چندین

اگر آیدم به خلوت چو تو سرو گلعذاری

نکنیم میل صحرا و تفرج ریاحین

دل ازین کمند سودا عجب ار خلاص یابد

مگر آنکه تو گشانی گرهی ز زلف مشکین

چه غریب التفاتی به کمال اگر نمانی

که کنند پادشاهان نظری به حال مسکین



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر