گنجور

شمارهٔ ۸۵۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین

بر زمین افتاده چندین سر برای او بین

جنت اعلى و طوبی فکر دور است و دراز

برگذر زان کوی و قند دلربای او ببین

تونیا را گر خیال چشم روشن کردنست

گو به چشم ما بیا و خاک پای او ببین

گه به غمزه جنگ جوید گه بعارض آشتی

هر زمان با این و آن جنگ و صفای او ببین

دیده رای پایوس سرو تو دارد چو آب

تا چه غایت روشن و عالیست رای او ببین

دل هلاک جان خود می خواست بیتو در دعا

عاقبت چون مستجاب آمد دعای او بین

با سگ کویش سرهم صحبتی دارد کمال

از محبان همت کمتر گدای او ببین



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید