گنجور

شمارهٔ ۸۱۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین

داغ هجران جان تنها برنتابد بیش ازین

تن که چون مونی شد از غم چنده بنمایم بدوست

زحمت مو چشم بینا برنتابد بیش ازین

پیش بار سرو بالا آفتاب و ماه را

دعوی خوبی به بالا برنتابد بیش ازین

همچو آب از لطف میتابد بر سیمین یار

هیچ سرو سیمتن را برنتابد بیش ازین

گل سوی او خواست شد دامنکشان گفتش صبا

دامن تر بردن آنجا برنتابد بیش ازین

ما تماشایش بماهی میکنیم آنهم ز دور

نازک است آن رخ تماشا بر نتابد بیش ازین

عکس او در شیشه های اشک بین دیگر کمال

کان پری نظاره ما برنتابد بیش ازین



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن