گنجور

شمارهٔ ۸۱۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم

مشکین نفس برآمد آن دم ز سینه دودم

بیمی ز جان فشانی هیچم نبود چون شمع

آن شب چو آب دیده از سر گذشته بودم

من در لطافت آن گوی ذقن چه گویم

تا دیدمش ربوده از خویش در ربودم

چندانک مهر و کینته با من فزون و کم شد

در صبر و بیقراری کم کردم و فزودم

ساقی مریز جرعه تا محتسب نه بیند

داغ شراب گلگون بر خرقه کبودم

از بانگ چنگ کارم شد صد بریشم افزون

تا سوی باده نوشان در پرده ره نمودم

رفت آنکه بی تو دیگر چشم کمال خسید

آن خواب بود گوئی وقتیه که میغنودم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید