گنجور

شمارهٔ ۸۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای ابتدای دردت هر درد را نهایت

عشق ترا نه آخر شوق ترا نه غایت

ذوق عذاب تا کی بیگانه را چشانی

از رحمت تو ما را هست این قدر شکایت

در ماجرای عشقت علم و عمل نگنجد

آنجا که نه تست چه جای این حکایت

در پیش دانش تو چون طفل راه نادان

پیران با کرامت مردان با ولایت

که تو نی نبی را معلوم و نی ولی را

معلوم این قدر شد از جبرئیل و آیت

گر دفتر حدیثم پرخون دل نبودی

این گفته ها نکردی در هر دلی سرایت

دانی کمال چون رست از تیره روزگاران

سر بر زد آفتابی از مشرق عنایت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید