گنجور

شمارهٔ ۸۰۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هر شبی خاک درت از گریه پر خون می کنم

چهره شمعی به آب دیده گلگون میکنم

در به رویم بستی و من بر امید فتح باب

در کنار بحر دیده دم به دم خون می کنم

آه گرمم خانه دل تا نسوزاند به دم

میزنم هر ساعتش از خانه بیرون می کنم

در نگیرد گفت و گوی حاسدان در من که من

همچو شمع از سرزنش سوز دل افزون می کنم

ای ملامتگر دلم در ناله صد جا شد گرو

با چنین دل ترک سودای بتان چون میکنم

من به صد منزل ز خوارزمم جدا و ز آب چشم

همچنان نظاره مردم به جیحون میکنم

چون به فکر ابرویت کج میشود طبع کمال

بازش از نظاره روی تو موزون میکنم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید