گنجور

شمارهٔ ۸۰۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم

که مگر یک شبی آن بند قبا بگشایم

همچو من عقد گشانی نبود در عالم

گر گره ز ابروی آن ترک خطا بگشایم

دوست در خانه فرود آمد و من در بستم

کار بر رخ خصم در بسته چرا بگشایم

مرغ دل باز هوای سر زلفش دارد

گاه آن شد که منش بند ز پا بگشایم

همه آفاق شود مشک فشان گر نفسی

راز گیسوی تو با باد صبا بگشایم

حالیا عزم سفر دارم و را در پیش است

بار بر بسته ندانم که کجا بگشایم

چه گرهها که گشاده شود از کار کمال

گر شبی حلقه آن زلف دوتا بگشایم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان