گنجور

شمارهٔ ۸۰۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم

خود من ساده درون صورت غیری نپذیرم

مرده ام در هوس آنکه بود فرصت آنم

که نهی پای درین دیده و در پای نو میرم

حال خود با که بگویم که شکایت ز تو دارم

با خلاص از که بجویم که به دام تو اسیرم

به قلم صورت اخلاص نوشتن چه ضرورت

چون ضمیر تو بود واقف اسرار ضمیرم

گفته حال کمال از غم من در چه نصایست

و چه توان گفت همان عاجز و مسکین و فقیرم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سکوت نوشته:

بیت آخر به این صورت اصلاح شود:
گفته‌‌ای حال کمال از غم من در چه نصاب است
چه‌توان گفت همان عاجز و مسکین و فقیرم

تصحیح شیدفر چاپ مسکو

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.