گنجور

شمارهٔ ۷۹۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

من زمهرت هر سحر کز سوز دل دم میزنم

آتش جان در تو و خشک دو عالم میزنم

ای بت سنگین دل آخر سست پیمانی مکن

با من مسکین که لاف عشق محکم میزنم

گر نمی بینم خیالت ساعتی در پیش خود

خان و مان دیده را از گریه بر هم میزنم

آه جانم می کند راز دلم هر لحظه فاش

من بدین گونه گناهش نیز هر دم میزنم

تا در آن حضرت غبار ره نیاید هر زمان

بر درت پیوسته آب از چشم زمزم میزنم

من بر آن خاک دراز شوق دهان او کمال

آن سلیمانم که لاف از تخت و خاتم میزنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Teddy نوشته:

آه زدن ایهام دارد
۱.آه کشیدن که فعل زدن هم گاهی با آه می آمده
۲.زدن و تنبیه کردن آه بخاطر فاش کردن راز

👆☹

Teddy نوشته:

بیت اخر تشبیه مضمر دارد
۱. خاک درگاه یار به تخت سلیمان
۲. دهان و لب معشوق به خاتم سلیمان

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.