گنجور

 
کمال خجندی
 

من زمهرت هر سحر کز سوز دل دم میزنم

آتش جان در تو و خشک دو عالم میزنم

ای بت سنگین دل آخر سست پیمانی مکن

با من مسکین که لاف عشق محکم میزنم

گر نمی بینم خیالت ساعتی در پیش خود

خان و مان دیده را از گریه بر هم میزنم

آه جانم می کند راز دلم هر لحظه فاش

من بدین گونه گناهش نیز هر دم میزنم

تا در آن حضرت غبار ره نیاید هر زمان

بر درت پیوسته آب از چشم زمزم میزنم

من بر آن خاک دراز شوق دهان او کمال

آن سلیمانم که لاف از تخت و خاتم میزنم

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Teddy در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۷ نوشته:

آه زدن ایهام دارد
1.آه کشیدن که فعل زدن هم گاهی با آه می آمده
2.زدن و تنبیه کردن آه بخاطر فاش کردن راز

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Teddy در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

بیت اخر تشبیه مضمر دارد
1. خاک درگاه یار به تخت سلیمان
2. دهان و لب معشوق به خاتم سلیمان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.