گنجور

شمارهٔ ۷۶۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم

ور دیده روشن طلبی در نظر آرم

رانی ز در خویشم و صد عذر بیاری

سوگند به باری که من این در نگذارم

گر چشم ترا بار کشی روی نمودست

من نیز بدان شیوه به چشم تو که بارم

گفتم به قدش هیچ نداری سوی ما میل

گفتا که بلی من الفم هیچ ندارم

دی گفت بکش بار غم و بار فراقم

چون می کشم از بهر چه فرمود دو بارم

خونها رود از رشک میان من و مردم

هر بار که چون اشک بیایی به کنارم

تا نگذرد از پیش کمال از ره تعجیل

خون گریم و گل سازم و آن راه بر آرم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.