گنجور

شمارهٔ ۷۴۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام

سوخته ماه و زهره را سینه چو آه کرده ام

در خور تیغ دیده ام پیش تو فرق خویش را

از تو به آفتاب اگر نیز نگاه کرده ام

گر چه ز خون کشتگان گشت رقیب سرخ روی

باز منش به درد دل روی سیاه کرده ام

ناصع اگر به بینیم روی به خاک راه او

هیچ مگوی کز تو به روی به راه کرده ام

بود همیشه جان من رسم تو بی گنه کشی

هیچ نمی کشی مرا من چه گناه کرده ام

خط چو دید بر رخت مهر دلم زیاده شد

نام خطت به آن سببه مهر گیاه کرده ام

آنچه کمال از آن دو رخ کرد بیان درین غزل

سهل مبین که فکر آن من بدو ماه کرده ام



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید