گنجور

شمارهٔ ۷۴۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم

تا بدین جرم و خطا جان به غرامت آرم

بعد ازین رخ بنهم بر کف پای تو نه چشم

رخ گلبرگ بخار مژه چند آزارم

چون شود بیبر کت هرچه شمارند آن را

بوسهائی که بر آن پای زنم نشمارم

دزد در خواب برد رخت عجب چون دزدید

دلم آن مه که ز عشقش همه شب بیدارم

شد دو چشم تو ز نادیدن رویت بیمار

به همین رنج من خسته جگر بیمارم

نقش بر آب زدن گرچه نبندد صورت

من بجز نقش تو بر دیده نر ننگارم

تو به رخ ماه و خوری بر رخ تو چشم کمال

شکرها دارم این چشم که بر خور دارم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید