گنجور

شمارهٔ ۷۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است

کز نسیم او ز هر سو بوی جان برخاسته است

عندالیان تا حکایت کرده زان بالا بلند

از درون سرو فریاد و فغان برخاسته است

گرد لب خال وخط او سینه ها از بسکه سوخت

دودها اینک ز جان عاشقان برخاسته است

گرد مشک است آن نشسته گرد رویش خط سبز

ظاهرا این گرد هم زان بوستان برخاسته است

ناله بالانشین از درد ننشیند فرو

بر سر صدری که این بنشیند آن برخاسته است

نقش هستی بر میان دوست نتوانیم بست

با وجودش نام هستی از میان برخاسته است

هر کسی گوید ز سر برخاست در عشقش کمال

سر چه باشد از سر جان و جهان برخاسته است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید