گنجور

شمارهٔ ۶۵۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

در زورق حیات است جان رقیب خائف

بارب نگاه دارش از باد نامخالف

ما دین و دل نهادیم در وجه دلستانان

صد شکر کاین ذخیره شد صرف در مصارف

تا بپری به جانان کردند وقف جان را

واقف نبود گوئی زاهد ز شرط واقف

گر درد و غم فرستی وصلت کنیم حاصل

ما میکنیم تحصیل تا میرسد وظائف

معشوق و جام می را گر حق نمی شناسی

در راه حق شناسی نه سالکی نه عارف

دیدم لب و دهانش بوسی به چند گفتم

گویند با لطیفان بسیار ازین لطایف

آید به بوی زلفت بر در کمال رقصان

چشمی به حلقه دارد در طوف کعبه طائف



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify