لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
کمال خجندی

ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لب‌ها لطیف

خالِ مشکینت مَلیح و عارِضِ زیبا لطیف

گر دو رخ پوشی و گرنه هر دو زیبا آیدت

زآن که هم پنهان چو جان خوبی و هم پیدا لطیف

تو لطیفی خواه در دل خواه در چشم آ فرو

قطرهٔ باران بود در پست و در بالا لطیف

زلف سر در پات سود این خست و آن در تاب رفت

پای تا سر ناز کی آری و سر تا پا لطیف

در لطافت آن دو ساعد می‌برند از سیم دست

نیست جان من تن سیمین تو تنها لطیف

روی اگر تابی ز آه سرد و گرم ما رواست

زحمت سرما ندارد طاقت گرما لطیف

گو به لطف طبع خود را می‌شمر صاحب‌کمال

هر که می‌گوید جواب گفت های ما لطیف

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!