گنجور

شمارهٔ ۶۳۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش

دمیده سبزة خطت به گرد چشمه نوش

رخ تو شمع شبستان عشق و ما در تاب

لب تو چشمه آب حیات و ما در جوش

کنون که شمع جمالت چراغ حسن افروخت

دگر به طرة مشکین رخ چو ماه مپوش

در آب دیده بدم غرقه دوش تا به میان

گذشت در غمت امروز آبم از سر دوش

کجاست مطرب و ساقی و جام می کاین دم

برآرد از دل مستان صلای نوشا نوش

نهادم از سر مستی عنان تقوی را

ز دست نرگس مست به دست باده فروش

اگر چه در خوشاب است گفت های کمال

ولی چه سود که هرگز نمی کنی در گوش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید