گنجور

شمارهٔ ۶۳۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش

به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش

شراب لعل می نوش من از جام زمرد گون

ا س ت که زاهد افعی وقت است و میسازم بدین کورش

به قصد جام ما در دست دارد سنگها بارب رسد

نماند محتسب وآنها بماند بر سر گورش

از حال رفتگان ما مگر با ما دگر ساقی

که سازد بادة تلخ تو آب دیده ده شورش

سلیمان کر که در جوف هوا تعهدش کشیدندی

کنون چون جو شد اندر خاک و هر سو می کشد مورش

جهان با جمله لذآتش به زنبور عسل ماند

که شیرینیش بسیار است و زان افزون شر و شورش

کمال از ضعف تن چون شمع دارد زرقشان چهره

میر کی شود وصل بتان با این زر و زورش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید