گنجور

شمارهٔ ۶۰۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

کشت چشم توأم به شیوه و ناز

نظری سوی کشتگان انداز

خستگانرا به پرسشی دریاب

به بیدلانرا به وعده های بنواز

دل بیچاره شد ز هجر تو خون

چاره کار او به وصل بساز

امشب افکن ز روی خویش نقاب

شمع مجلس ز شرم گر بگداز

ما گدائیم و مفلس و نو کریم

ما غریبیم و تو غریب نواز

از تو سر گر طلب کنند ای دل

جان بنه بر سر و روان در باز

عاقبت زلف او بدست آری

گر بیابی کمال عمر دراز



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید