گنجور

شمارهٔ ۶۰۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز

می کند جور به باران وفادار هنوز

طرفه کاری که رسید از غم او کار به جان

نکند زاری ما در دل او کار هنوز

دی در اثنای سخن گفت فلانی سگ ماست

هست در گوش من آن لذت گفتار هنوز

من از آن چشم خوش آن روز شدم توبه شکن

که نبود از می و از میکده آثار هنوز

چون توان داشت ازو چشم عنایت چون هست

چشم مرد افکن او بر سر آزار هنوز

زاهدان از پی آن عاشق رفتار خودند

که نیند آگه از آن قامت و رفتار هنوز

گرچه دل در مرض عشق تو از خویش برفت

آرزوی تو نرفت از دل بیمار هنوز

هر کس از بند غمی یافت نجات و کمال

همچنان هست به قید تو گرفتار هنوز



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید