گنجور

شمارهٔ ۵۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

رفتم از دست من بی سر و پا را دریاب

پادشاهی ز سر لطف گدا را دریاب

بی گل وصل دل آزرده شد از خار فراق

بلیل خسته بی برگ و نوا را دریاب

بر درت دیر به دیری که روم گر به رقیب

که با عاشق دیرینه ما را دریاب

زیر لب این همه دشنام دعاگو چه کنی

لطف کن بوسی و مقصود دعا را دریاب

وعده وصل ترا گرچه ونا ممکن نیست

هم به آن وعده دل اهل وفا را دریاب

جان به لب میرسد از تشنگیم بیش مپای

ای لب تشنه ببوس آن کف پا را دریاب

دست بوسی گرت از دوست نماست کمال

مرحبا گرو غم او را و بلا را دریاب



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید