گنجور

شمارهٔ ۵۸۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر

هر دو پیش تو فرستم مع شنی آخر

شب که مهمان من آیی من درویش ز آه

سازم از بهر تو بریان همه مرغان سحر

بس کن ای باد صبه این حرکتهای خنک

چند کردن به هوای خود از آن کوی گذر

آنچنان گنج خیال تو غنی ساخت دو چشم

که برفتند بجاروب مزه لعل و گهر

صفت قند لبت کرد مکرر طوطی

پسته گفتش به ادب گو سخن و مغز مبر

خال ها بر لب شیرین تو دانی چه بود

نقطه هانی که نهادند به بالای شکر

دید چشمان تر در دور رخ و گفت کمال

فتنه گر مرد م کاننده درین دور قمر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.