گنجور

شمارهٔ ۵۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب

چون کند بیچاره مسکین تن تنها غریب

آرزومند دیار خویشم و باران خویش

در جهان تا چند گردم بی سر و بیپا غریب

چون تو در غربت نیفتادی چه دانی حال من

محنت غربت نداند هیچکس از غریب

هرگز از روی کرم روزی نپرسیدی که چیست

حال زار مستمند مانده دور از ما غریب

چون درین دوران نمی افتد کسی بر حال خود

در چنین شهری که میبینی که افتد با غریب

در غربی جان به سختی می دهد مسکین کمال

واغرییی واغریبی واغریبی واغریب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا نوشته:

در مصراع دوم از بیت سوم، کلمه ” از ” صحیح نیست(هم به جهت قافیه و هم به جهت معنی)
احتمالا صحیح آن چنین است:
محنت غربت نداند هیچکس الا غریب

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.