گنجور

شمارهٔ ۵۶۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد

جز فتنه در آن غمزة غماز نباشد

گفتی بهلم کن ستمی با تو اگر رفت

هرگز نکنم آن سنم ار باز نباشد

با هر که نصیبم ز غم و درد فرستی

فرمان برسان تا بمن أنباز نباشد

اس جان و سر و زر هر سه در آن خانه که باشی

در بازم اگر باشی و در باز نباشد

با ناصح بیدرد نگویم غم هجران

بیهوده سخن محرم این راز نباشد

زین خاک درم می نکشد دل به هوایی

مرغان حرم را سر پرواز نباشد

صد خانه برانداخت کمال از دره او دور

عاشق به ازین خانه برانداز نباشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید