گنجور

شمارهٔ ۵۳۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد

عالمی با دل آشفته ز جا برخیزد

که رساند بر کوی نو خاک تن من

مگر این کار هم از دست صبا برخیزد

برنخیزم پس از این از سر کویت هرگز

هرکه در کوی تو بنشست کجا برخیزد

فتنه ها خاست از آن زلف که هندوی تو بود

تا از آن ترک کماندار چها برخیزد

چه شود گر نفی خوش بنشینی با ما

تا به یک بار غم از خاطر ما برخیزد

تو مپندار که بیچاره کمال از در تو

به بلا دور شود باز جفا برخیزد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید