گنجور

شمارهٔ ۵۳۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نور چشمی تو ما را نظری میباید

گر رسد صد نظر از تو دگری میباید

باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف

منقطع شد شب پره سحری میباید

به عبادت سخنی گوی که رنجوران را

از شفاخانه آن لب شکری میباید

تونیا را نتوانم که ببینم به دو چشم

سرمه چشم من از خاک دری میباید

دل عشاق گرفتی بسر زلف سپار

تا بهم بر نرود ملک سری می باید

به کبوتر چه فرستم که برد نامه شوق

که مرا سوی تو بال و پری می باید

چه متاعیست سخنهای دلاویز کمال

لابق گوش نو به زین گهری می باید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید