گنجور

شمارهٔ ۵۲۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد

مارینا ولی ما را میانی هست و آن هم بی نشان باشد

غم خال نو آسان نیست بر جان و تن لاغر

که تار عنکبونانرا مگس بار گران باشد

به یک داغ و نشان نبود غلامانرا گریز امکان

ا ز جورت چون گریزد دل که بر وی صدنشان باشد

نباشد بر زمین سروی چو تو بر آسمان ماهی

و گواه من برین معنی زمین و آسمان باشد

خجل زآن باغ رخسارند گلبویان یکی ز آنها

که پیش آن ذقن شد سرخ سیب بوستان باشد

عجب سرویست آن قامت عجبئر آب آن عارضی

کسی را زیید این افسر که خاک آستان باشد

زمان وصل چون یابی کمال آن دم غنیمت دان

که خوش میشی است سلطانی اگر خود یک زمان باشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید