گنجور

شمارهٔ ۴۸۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر دلم در زلف پنهان کردهای پیدا شود

مشک غمازست و این دزدی از او رسوا شود

ناحق افتادست زلفت در کف هر مدعی

چون بدست ما بیفتد حق بدست ما شود

ای صبا بر گوی امشب از زبان ما به شمع

سوختی پروانه ها را باش تا فردا شود

گرم شد بازار حسنه از آتش رخسار تو

وقت آن آمد که زلفت بر سر سودا شود

خاک آن در در نظر جنت طلب زاهد هنوز

چشم نابینا کجا از توتیا بینا شود

شوق بالای بلند تست آن کز هر تنی

جان علوی را هوای عالم بالا شود

آن لب خندان چو بیند در حدیث آید کمال

بلبل خاموش چون گل بشکفد گویا شود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید