گنجور

شمارهٔ ۴۲۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد

وصل تو بدینه سینه تمنا نتوان کرد

تا دیده نخست از نظرت وام نگیرد

نظارة آن صورت زیبا نتوان کرد

تا همت عالی نشود رهبر خاطر

اندیشه آن قامت و بالا نتوان کرد

گر نیغ کشد دشمن و گره طعنه زند دوست

قطع از تو و سودای تو قطعا نتوان کرد

در دولت خوبی به گدایان در خویش

لطفی بکن امروز که فردا نتوان کرد

تو دارو و درمان دل و دیده ریشی

بیرون ز دل و دیده ترا جا نتوان کرد

دردی ز تو در جان کمالست که آنرا

الا به وصال تو مداوا نتوان کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify