گنجور

 
کمال خجندی
 

ذکر مه کردم شبی روی توام آمد

باد شب کردم به دل با سر زلفت فتاد

به یاد گر نمایی با دو دال زلف قد چون الف

هر کجا در عشق مظلومیست یابد از تو داد

دور بادا از دو زلفت دست ما سوداییان

یا کسی انگشت بر حرف تو نتواند نهاد

گفته بودی چون کنی یادم شود درد تو کم

تا چنین کردیم گفتی آن زیادت شد زیاد

با خیال آنکه دوزد چشم بر رویت کمال

یک به یک دوشینه سوزن‌های مژگان آب داد