گنجور

شمارهٔ ۴۲۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد

فتنه آورد بمن روی بلا پیش آمد

زلف مشکینش اگر داشت به عاشق سر جنگ

با من آن روی بعد گونه صفا پیش آمد

محتشم وار به هر سو که شد آن مه او را

هم ره عاشق درویش گدا پیش آمد

تحفة لایق معشوق چو در دست نداشت

عاشق زار بزاری و دعا پیش آمد

بر رخم گه چو در گه چو عقیق آمده اشک

دیده را بی رخ او بین که چها پیش آمد

ره غلط کردم و پی گم به ملاقات رقیب

بازم آن رهزن دلها ز کجا پیش آمد

نیست در عشق تو خون مژه مخصوص کمال

که ازین سیل درین رو همه را پیش آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام