گنجور

شمارهٔ ۴۰۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند

خواب در چشم پر آب نگرانش بستند

هر کجا بود در آفاق دل شیدانی

کارسن زلف تو در گردن جانش بستند

نیشکر تا که کند خدمت قند لب تو

چون سر از خاک بر آورد میانش بستند

خواست سوسن که کند وصف قد سرو سهی

پیش بالای بلند تو زبانش بستند

تیر مژگان تو هرگاه که بنشست بدل

مرهمی بود که بر ریش غمانش بستند

نکته ای خواست بگوید ز میان تو کمال

با تبسم ز لبت راه گمانش بستند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید