گنجور

شمارهٔ ۳۸۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

حلقه پیش رخ از طره آن به واشد

آفتابی دگر از جانب چین پیدا شد

گر بتان بحر ندانند چرا آن لب لعل

گه بخنده نمک و گه بسخن حلوا شد

هر که مهر لب او برد بخوبش از خاکش

خارهائی که بر آمد همگی خرما شد

کور شد چون برخم خاک درت دید رقیب

تونیا رفت به چشمش ز چه نابینا شد

گشت شهدای فدت زاهد و این نیست عجب

زانکه با شید چو پیوست الف شیدا شد

جان نبردند ز گرداب سرشک اهل نظر

بیشتر مردم ما غرق در این دریا شد

بافت از سر خدا آگهی غیب کمال

تا میان و دهن تنگ ترا جویا شد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید