گنجور

شمارهٔ ۳۸۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد

که با بروزنم از رویت آفتاب در افتد

شبی که بر سر کویت کنیم اشک فشانی

نظاره کن که ثریا به منزل قمر افتد

دلم حدیث میانت بی شنید و هنوزش

نه ممکن است به این نکته دقیق در افتد

بدل بگوی که رحمی بکن به حال ضعیفان

وگر نه سنگ بدگان آبگینه گر افتد

تو تیغ بر کش و ناوک بدست غمزه رها کن

که این خدنگ ازو بر نشانه کارگر افتد

من از لیت نتوانم که جانه برم به سلامت

بمیرد آخر کار آن مگس که در شکر افتد

همه خیال تو بندد کمال خسته به محمل

چو سوی منزل خاکش عزیمت سفر افتد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید