گنجور

شمارهٔ ۳۵۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

پیش از آندم که می و میکده در عالم بود

جان من با لب خندان قدح همدم بود

بوی خون کز دهنم میدمد امروزی نیست

زانکه این رایحه در آب و گل آدم بود

لب جانبخش تو در خنده مرا دل میداد

ورنه جان و دل از آن زلف سیه درهم بود

گلی شرم رخت آن روز همی کرد عرق

که به پیراهن صحرای جهان شبنم بود

عقل مدهوش من آندم به خرابات ازل

گاهی از لعل تو دلتنگ و گهی خرم بود

هر جراحت که همی کرد غمت بر دل ریش

زخم شمشیر جفاهای تواش مرهم بود

زاهد خام چه داند که چه می گفت کمال

کو، نه در پرده دلسوختگان محرم بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید