گنجور

شمارهٔ ۳۴۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بوی خوشت چو همدم باد سحر شود

حال دلم ز زلف تو آشفته تر شود

تا عقل خرده دان نبرد پی به نیستی

مشکل که از دهان تو هیچش خبر شود

شیرینی لب تو چه گویم که وصف آن

گر بر زبان خامه رود نی شکر شود

عکس جمال در قدح می نکن که گل

خوبست و چون در آب فته خوبتر شود

بر آستانت سجده شکر آرم ار مرا

روزی از آن مقام مجال گذر شود

طبعم چنان به نکهت زلف تو شد لطیف

کر باد مشک بوی مرا درد سر شود

از زلف او سخن به درازی کند کمال

ز صف دهانش کن که سخن مختصر شود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید